به راستی چرا جهان در بحران بودجه و اقتصاد گرفتار شده و به فکرش نمی رسد از نخبگانی چون بادامچیان استفاده ی بهینه داشته باشد؟
خیلی دلم می خواست بدانم این مرد چطور قائم مقام حزب مؤتلفه شده است! مانده ام حیران و مات که وقتی او هست، احمدی نژاد چرا رئیس جمهوری کشور ماتم زده ی ما شده است!
وقتی مشکل اقتصاد در کشور ما بنا به گفته ی ایشان ربطی به دولت ندارد بلکه به جهت بالا رفتن سطح توقع مردم است و احتمالا می خواستند بگویند بی عرضه بودن و کدبانو نبودن خانم های خانه دار، ولی از لنگه کفش خانمشان ترسیدند، دیگر چرا ما یقه ی احمدی نژاد را بگیریم؟
نمی دانم چرا پس از خواندن این مصاحبه حالت تهوع به من دست داد. نمی دانم چرا گریه ام گرفت. حتما از شوق کشف چنین موجود با شعوری است در مملکتی که این روزها بر تعداد افراد فهیمی که د ر دستگاه جمهوری اش مشغول به کارند، روز به روز هم افزوده می شود.
نمی دانم چرا دلم خواست تمام بدبختی های ملت ایران را همراه با هر آنچه از ناسزا در دنیا و در ادبیات بی ادبانه ی همه ی دنیا موجود است، بر سرش بکوبم و به فریادی متشکل از هزاران که نه! میلیونها فریاد خشمگین میلیونها ایرانی تبدیل شوم تا گوش ناشنوایش را ناشنواتر کنم و زندگی را از شر وجود حماقتش پاک کنم.
چه طور یک انسان می تواند این اندازه احمق باشد؟ چطور می تواند بگوید مشکلات اقتصادی ربطی به دولت نهم ندارد و اگر خانم ها در خانه مربا درست کنند، مشکل اقتصادی آنها کمتر می شود؟
این هم شد راه حل اقتصادی برای مشکلات اقتصادی یک کشور در چنین دوره و زمانه و قرنی.
آقای بادامچیان، قائم مقام محترم
چند قرن به عقب برگردیم که خیالتان راحت شود که اسلامی شده ایم؟
حق با شماست! اگر همه ی مردم ایران در خانه هایشان مرغ نگه دارند و از تخم مرغ و گوشتش استفاده کنند و حتی از پرش برای بالش هایشان، خیلی از نظر مالی به نفعشان می شود. حق با شماست! اگر گاو و گوسفند و بز هم در خانه هایمان نگه داریم و از شیر و گوشت و پوست و پشم و دل و روده ی آنها هم استفاده کنیم خیلی به نفع ماست. راستی پنیر و کره و دوغ و کشک و .... همه ی این ها را هم اگر خودمان در خانه تهیه کنیم خیلی بهتر است. مربا و ترشی که جای خود دارد. همه ی خانم های خانه دار که بی کارند و وظیفه ای هم جز این ندارند باید ترشی درست کنند، همانطور که الان هم می کنند، شور بیاندازند، ماست و کره و پنیر درست کردن هم که نشانه ی کدبانویی آنهاست. اگر قالی و فرش هم د ر خانه ببافند که خیلی بیشتر به نفعشان می شود. راستی فکر نمی کنید این آپارتمانها و زندگی شهری کمی، فقط کمی، برای چنین کارهایی کوچک و نامناسب هستند؟
البته باز هم حق با شماست. روی پشت بامها باغچه هایی درست می کنیم و سبزی می کاریم و گوسفندهایمان را هم با همان علف ها و سبزی ها تغذیه می کنیم.
اصلا چطور است همه ی شهرهای به این بزرگی و بی ریختی را خراب کنید و به جایش زمین کشاورزی درست کنید تا ما هم راحت تر به زندگی مشغول شویم.
نکند خدای نکرده بگویید که فقط منظورتان مربا بوده و هیچ از شیر و پنیر و تخم مرغ حرف نزده اید که در این صورت به حماقت متهم خواهید شد. چرا که این همه مشکل اقتصادی و این همه انسان فقیر که حتی از فقر خودکشی می کنند یا خود فروشی و یا حتی کلیه می فروشند یا فرزندانشان را می فروشند، فقط از گرانی مربا و ترشی که نمی نالند. وقتی سخن از گرانی است و قرار است راه حلی برای آن ارائه شود مسلما مربا فقط یک مثال بوده است که شما مطرح کرده اید. مثالی که من کاملش را نوشتم.
همه ی این حرفها را می شود پذیرفت. فقط یک سؤال باقی می ماند.
اگر قرار است با برگشت به گذشته و سبک زندگی قدیم ، مشکلات اقتصادی را حل کنیم و مردها به جای ادارات در سر زمین ها ی کشاورزی کار کنند و خانمها هم به جای این هوس های اضافه ی درس خواندن و تحصیلات دانشگاهی، بنشینند خانه و علاوه بر بچه داری و خانه داری مربا و ترشی و شیر و پنیر و کشک و ماست و ..... درست کنند و نیز مرغ هم نگه دارند که تخم مرغ گران نصیبشان نشود، چه نیازی به فن آوری هسته ای و انرژی اتمی و این همه ماهواره و موشک و فن آوری و ... است؟
اصلا من به کلی با شما موافقم . قوانین مان که تدوین شده ی قانون اسلامی هزار و چهارصد سال پیش است. البته اگر به کتب آسمانی دیگر نگاه کنیم می بینیم که زمان تدوین قوانین ما همزمان است با زمان تدوین کتاب تورات، اما به هرحال قوانین ما که اینقدر قدمت دارند،دست می بریم، گردن می زنیم، از کوه پرت می کنیم، پا قطع می کنیم، با سنگ آنقدر به سر کسی می کوبیم که سؤال و جواب نکیر و منکر هم یادش بیاید، زنها را که نصف مردها حساب می کنیم، جدیدا که مردها با پولی که می دهند صیغه هم می کنند که همان خرید کنیز است، خلاصه این قوانین مان که همگی مطابق شده با قوانین تدوین شده ی بی چون و چرای اسلامی، زندگیمان هم باید بشود مانند همان زمان که این قوانین وضع شد تا همه ی گرفتاری ها حل شود.اما فقط چند پرسش دیگر باقی می ماند.
چرا روحانیون و غیر روحانیون سردمدار مملکت که مسلما از هر ایرانی باید بیشتر پایبند باشند به این قوانین که توسط خود سردمداران و یا اولیاء آنها، تبلیغ و اجرا می شود، فرزندانشان را به بلاد پیشرفته ی گنهکار می فرستند که زندگی به درد نخور و غیر منطبق با اسلام را یاد بگیرند؟ چرا به جای زندگی در روستا و خرید زمین کشاورزی و مشغول کردن خانم هایشان به مربا و ترشی درست کردن، ویلاهای آنچنانی می خرند و خانم هایشان برای خرید مایحتاج منزل شخصی ماهیانه به کیش ودبی می روند؟ چرا به جای الاغ که خیلی هم به صرفه تر است سوار ماشین های آخرین مدل می شوند؟ مگر الگو نیستند، مگر خامنه ای ولی نیست و مگر نه این که ولی همان الگوی ارجح است که همه باید به او اقتدا کنند و از او درس بگیرند و پیروی کنند، پس چرا خامنه ای و خانواده اش و مخصوصا مجتبی نمی رود گاوی گوسفندی خریداری کند و بدهد مادرش شیرش را بدوشد و ماست و کره درست کند و مثل کوکب خانم زن با سلیقه ی کتابهای درسی دبستانی ها در سالها قبل، کدبانویی نمی شود که درسش در کتابها نوشته شود و همه از کودکی یاد بگیرند که باید مانند رهبر ولی و همسر و فرزندانش ساده باشند و ساده زندگی کنند؟
راستی آقای بادمچیان، خود شما کجا زندگی می کنید، در خانه ی شما حیاط و باغچه ای هست که بتوانید مرغ و خروس هایتان را آنجا نگهداری کنید؟ می شود به ما بگویید چه به مرغتان می دهید که بتواند هر روز تخم کند تا ماهی یک شانه تخم مرغ داشته باشید که مجبور نباشید یک شانه تخم مرغ گران قیمت بخرید؟ راستی وقتی خانم شما و یا خود شما مربا درست می کنید این مربا را با کره می خورید؟ می دانید که کره هم گران است. ببینم شما از کجا یاد گرفتید از شیر کره درست کنید که بتوانید با مربایتان بخورید؟ راستی آقای بادمچیان نان هم خیلی گران شده و خیلی ها حتی نمی توانند نان بخرند. شما نان را هم خودتان می پزید؟
آقای بادمچیان می دانید که ماهی خیلی خوب است. نمی گویم خواص تغذیه ای دارد چون در هزار و چهار صد سال پیش از این حرفها نمی زدند اما امام صادق خیلی از خواص ماهی حرف زده است. قدیمی ها حتما خودشان ماهی می گرفتند. می شود بگویید حالا که دریای مازندران هم توسط روسها چپاول می شود و ماهی خیلی گران است، از کجا ماهی صید کنیم؟ راستی نکند شما خودتان پرورش ماهی هم دارید!
آقای بادمچیان خیلی از این پرسشها هست ولی همین تعدادش را که جواب بدهید کلی از مشکلات اقتصادی ما حل می شود و من یکی قول می دهم دیگر دولت نهم را به بی عرضه بودن و نالایق بودن متهم نکنم.
راستی بالاخره نگفتید انرژی اتمی به چه درد ما که قرار است در هزار و چهارصد سال پیش یا حتی پیش تر زندگی کنیم می خورد !
جنبش ملی ما هستیم جای خود را در همه ی دلها باز کرده است. این نه به سبب تبلیغات است و نه به دلیل امکانات، که این جنبش از آغاز تا کنون به کمک همیاری های مردمی پیش رفته است و در این باره جای هیچ تردیدی نیست، زیرا در برابر چشم میلیونها انسان، اطلاعات مالی جنبش به طور مستمر، توسط تلویزیون کانال یک به سمع و نظر بینندگان که مطمئنن همگی از اعضای خانواده ی کانال یک نیستند، می رسد. اما آن چه باعث چنین پیشرفتی است، فقط و فقط صداقت و حقیقت بینی و موقعیت سنجی برنامه ریزان و طراحان و مجریان این جنبش می باشد. دوری از هر گونه وعده و وعیدهای بی پایه و اساس و خودداری از پخش شایعات و احترام گذاشتن به عقاید و باورهای مذهبی و سیاسی همه ی اقشار ملت ایران، چه ساکنان ایران زمین و چه غربت نشینان ، آنچنان کارآمد بوده است که امروز شاهدیم از همه ی احزاب و گروههای سیاسی، از تندروترین و متعصب ترین افراد تا محتاط ترین افراد، به عضویت این جنبش درآمده اند و یا حتی در میان این افراد، شاهد کسانی هستیم که با این که به عضویت این جنبش درنمی آیند و خود را دور از سیاست و هر تنشی نگاه می دارند، گهگاه با حمایت های مالی خود، رضایت خود از پیشرفت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی این حرکت مردمی را نشان می دهند. اما آن چه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تأثیری است که این حرکت مردمی پر شور و پر امید بر سایر اپوزیسیون های خارج از کشور گذاشته است. روزنامه نویسان، سیاستمداران و صاحبان تلویزیونهای سیاسی در خارج از کشور که تا چندی پیش به جهت اختلافات اساسی در عقاید سیاسی خود، به ناچار به مجادله و دوری از یکدیگر تن داده بودند امروز با شور و اشتیاقی وصف ناشدنی سخن از یکی بودن و یکی شدن می گویند. البته در گذشته نیز افرادی،از صاحب مقامان در احزاب سیاسی و یا صاحب تلویزیون سیاسی و یا روزنامه نویس و صاحب روزنامه ی سیاسی، بودند که بر این سخن تأکید داشته و می گفتند که باید متحد شد و از تفرقه اجتناب نمود اما این گفتار در حد شعاری باقی مانده و تا به امروز جامه ی عمل نپوشیده و دلیل این شعار زدگی، عدم باور توان یکی شدن و ما شدن بود. طرفدار سرسخت سیستم حکومتی پادشاهی چگونه می تواند با کسی که همه ی مشکلات کشور را در گذشته ناشی از سیستم پادشاهی می داند، در یک مجموعه و تحت یک عنوان و با یک هدف حرکت کند و همسو شود؟ و این همان پرسشی بود که سالها سخن یکی شدن و اتحاد را به شعاری سطحی برای جذب مخاطب تبدیل کرده و از این سبب اهمیت و ارزش این سخن را نیز کم رنگ و بی مایه کرده بود. اما امروز، تجربه ی عملی یکی شدن و ما شدن به تصویر درآمده است. در ایران، در همه ی تلاشها و حرکت هایی که توسط مبارزان و وطن دوستان ایرانی انجام می شود، تنها اصل و سخن و شعار نوشته شده بر دیوارها، بودن، یکی بودن و با دیگران بودن است. هیچ سخنی از جنسیت، ملیت و قومیت، افکار و عقاید سیاسی و هیچ نامی از هیچ حزبی برده نمی شود چرا که به باور جنبش ، ما، یعنی هر ایرانی از هر کجا ، از هر حزبی و با هر عقیده ی سیاسی که خواهان سربلندی ایران و آزادی ایران و حکومتی مردم سالار و سکولار است. در نتیجه ی این باور است که هر روز بر تعداد طرفداران این جنبش و حضور گسترده تر مردم ایران در جرگه ی فعالان این جنبش افزوده می شود و از همین روست که این تجربه ی خوش یکی شدن و ما بودن، مقبول زائقه ی همه ی اذهان و افکار و پیروان همه ی احزاب و ادیان و صاحبان اندیشه قرار گرفته است. حضور سردار، سرباز وطن، جناب آقای بیک زاده، در این جنبش یکی دیگر از شاخص های مهم پیشرفت این جنبش مردمیست. از این سبب که او با تلاش خود حرکتی را رنگ می بخشد و زنده می کند که سالها و بلکه قرنها از جوشش اصل و پایه ی آن می گذرد ولی هنوز به درستی درک نشده و اگر به شیوه ی باورمندان متعصب دینی در ایران باشد، بعد از این هم درک نخواهد شد. از فلسفه ی عاشورای حسینی می گویم که در میان همه ی شیعیان، از نظر نام شناخته شده است. حاکمان و سردمداران حکومتی در ایران امروز بیش از نیمی از عمر سی ساله ی خود را مدیون همین باور مذهبی مردم مسلمان ایران هستند و با سوءاستفاده از عدم درک صحیح این فلسفه، سی سال است که به رواج خرافات و نیز نوحه خوانی و مرثیه سرایی و تبدیل کشور به یک هیأت عزاداری بزرگ ، به مساحت کل ایران زمین، مشغولند. آن چه اکنون به رشته ی تحریر در می آید، نه نشان دهنده ی باور دینی جنبش ملی ما هستیم است و نه بیانگر عدم باور دینی این جنبش، که در این جنبش، دین، امریست میان انسان و خدای انسان و کاملا خصوصی و شخصی است . اما برای روشن شدن مطلب به عنوان مثالی که بسیار شناخته شده و برای ایرانیان قابل درک است، بیان می شود و مهم نتیجه ایست که از این مقوله به آن خواهیم رسید. فلسفه ی عاشورا، یعنی مبارزه برای رسیدن به حق و بودن در صف حق خواهی و حق خواهان و پیوستن به صف حقیقت بدون در نظر گرفتن منافع شخصی و موقعیت و امکانات خود و صف مقابل و نیز به معنای تحمل همه ی مرارت ها و سختی ها و تطمیع نشدن و نترسیدن. و این همان فلسفه ایست که سردار بیک زاده با حضور خود در جنبش ملی ما هستیم به آن رنگ می بخشد. رنگی از حقیقت. حقیقتی که قرنهاست توسط سودجویان مخفی نگاه داشته می شود تا با پرداختن به ظاهر و مخفی نگاه داشتن اصل این فلسفه ی مهم، راه را برای سودجویی هر چه بیشتر از باور دینی مردم هموار سازند. و اما جناب آقای بیک زاده، نام حر را به خاطره ها سرازیر می کند. اوست که به صف حقیقت پیوسته است. در این راه مسلم است که هم تطمیع و هم تهدید شده است. مسلم است که اگر قرار بود به امکانات خود، امکانات تلویزیون کانال یک، امکاناتی که در ایران داشت و بسیاری منافع شخصی دیگر اندیشه کند، همچنان در ایران بود و چه بسا از بسیاری از دلالان سیاسی و حکومتی که امروز صاحب ثروت و قدرت هستند ، پیشرفته تر می شد.در این راه سختی بسیار دیده و زخم زبان بسیار شنیده است اما هم چنان در صفی که به باور درستی آن و حقیقی بودن و حق بودن آن رسیده است، مانده است. ازین روست که فلسفه ی ذکر شده را، اوست که دوباره تفسیر کرده و یادآوری می کند و آموزش می دهد. بی سبب نیست که بسیاری از جانبازان و پاسداران حقیقی شرافت و قداست و سربلندی کشور ایران و نیز بسیاری از خانواده های شهدا و نیز بسیاری از متدینین ایرانی، با دیدن او به این جنبش و هدف والایش ایمان پیدا کرده و به صف حامیان وطرفداران این جنبش پیوسته اند. این پدیده نیز یکی دیگر از مشوق های بسیار مفیدی است که در تلاش و جنبش سایر اپوزیسیون های خارج از کشور تأثیری به سزا داشته است. چرا که به آنان ثابت شده است که اگر هدف فقط و فقط، حقیقت خواهی و سربلندی ایران باشد، حتی قادر به جذب افراد از گروههایی که به غلط نامشان همیشه با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه گره می خورد، از جمله خانواده ی شهدا و جانبازان و سپاهیان، نیز خواهند بود. امروز شاهدیم که چندین صاحب تلویزیون سیاسی خارج از کشور و روزنامه نویسان و سیاستمدارانی که تا دیروز به افشای بدی های یکدیگر مشغول بودند، در اندیشه ی ایجاد سازمانی متفق القول و هم هدف هستند و به این باور رسیده اند که می توان - و باید- همدل و همبسته شد. جنبش ملی ما هستیم، علی رغم همه ی مخالفتهایی که از طرف این گروهها با جنبش شده است و علیرغم همه ی بی مهری هایی که از این گروه ها و افراد دیده وشنیده و بعضن زخم زبان ها و جملات تمسخر آمیزی که در رابطه با جنبش ملی ما هستیم در برنامه های تلویزیونی خود گفته اند، به دلیل مرامنامه ی فرهنگی و رفتاری و اجتماعی این جنبش ملی فرهنگی و سیاسی، خرسندی خود را از تصمیم این افراد و گروهها بر یکی شدن و به ما رسیدن اعلام می دارد و امیدوار است همه ی کسانی که در راه آزادی ایران، بسط و گسترش و بازسازی فرهنگ غنی ایرانی و سربلندی ایران تلاش می کنند، پیروز و سربلند باشند. جنبش ملی ما هستیم.
چه باید کرد؟ چگونه از این همه کابوس روزانه و شبانه رها شویم؟ آیا به راستی هنوز هم کسانی هستند که صدای ناله و فریاد بیچارگی را از کوی و برزن وشهرها و روستاهای ایران، کهن سرزمین مصیبت زده ی ما، نمی شنوند؟ آیا هنوز هستند کسانی که مرگی تدریجی و شومی را که در انتظار نسل و نسلهای بعد ایرانیان است نمی بینند؟! اگر انسان و انسانیت مهم نباشد، اگر موجودیت و هستی و بودن انسان مطرح نیست، اصلا سخن گفتن ازکشور و خاک وطن، حکومت حاکم بر جامعه و یا تفکری که شایسته ی حکومت برجامعه باشد، دین و مذهب و رسم و سنت های درست و غلط و هر آنچه به جامعه ی انسانی مربوط می شود، چه مفهومی دارد؟ این همه جنگ و جدل میان چپ ها و راست ها، سنتی ها و مدرن ها و دینی ها و بی دین ها به چه کاری می آید وقتی نسل انسان است که در کشوری در حال انقراض است؟ مگر نه این که درک و شعور و توانایی تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری بشر است که او را از حیوانات و به طور کلی همه ی موجودات روی زمین متمایز و برتر می سازد؟ وقتی این موجود دوپا در شرایطی قرار بگیرد که همه ی توان انتخاب و تصمیم و فهم و استدلال و درک خود را از دست بدهد و رفته رفته به مرز حیوانیت رسیده باشد، آیا نباید درباره ی اهمیت نابود شدن انسان سخن گفت به جای برتری یک اندیشه بر دیگری؟ که از اساس وقتی انسانی نباشد، اندیشه ای باقی نمی ماند جز غرایض مشترک انسان و حیوان . نمی دانم چند سال است به این بلا مبتلا شده ایم. نمی دانم بگویم از سی سال پیش، از سیصد سال قبل و یا از هزاران سال پیش. نمی دانم کدامش را بگویم که منصفانه تر باشد برای اعلام شروع این طاعون سیاه مرگ انسانیت درایران. اما یک اصل را باور دارم و آن این است که از سی سال پیش، حتی اگر از ازل مبتلا بودیم، شتابی صد برابر به سمت نابودی انسانیت گرفته ایم. چرا؟! به این دلیل که از همان زمان خودمان قبول کردیم که نمی فهمیم. خودمان باور کردیم که این وجه تمایز انسان و حیوان، این درک و شعور و توانایی استدلال و تصمیم گیری اختصاص به قوم و گروهی دارد که قرار است بر ما حاکم شوند. این را قبول کردیم، خود را به ریسمانی به نام جمهوری اسلامی بستیم و سر ریسمان را به دست ولایت فقیه دادیم. آن گروهی هم که نمی خواستند به این خفت و حقارت تسلیم شوند یا جانشان را در راه عقیده ی خود از دست دادند، یا سکوت کردند و سر به لاک خویش فرو بردند ، یا تبعیدشان کردند و یا خودشان، به تبعیدی خودخواسته و گریزی ناگزیر رضایت دادند. این خاطره ی شوم را همه به خاطر دارند. تعجب می کنم چرا چشمهای خود را هم از دست داده ایم. حتی گوشهایمان را. نه این همه ظلم و ستم و اعمال ضد انسانی را می بینیم و نه صدای این همه دروغ و فریب آشکار را می شنویم. عجبا که نه فریاد حق را می شنویم ونه صدای باطل را، حتی اگر بگویم تشخیص حق و باطلش پیشکشمان! چوبه های دار را می بینیم یا نمی بینیم؟ جمله ی تکرای و تهوع آوراقدام علیه امنیت ملی را که به طور مستمر در این سالهای شوم تکرار می شود می شنویم یا نمی شنویم؟ این همه معتاد از پا درآمده و نابود شده را در خیابانهای همه ی شهرها و روستاهایمان می بینیم یا نمی بینیم؟ این همه کودک ژنده پوش و سرگردان و خیابانی را می بینیم یا نمی بینیم؟ همه ی این ها پذیرفته شده و ایده آل کدام نوع حکومت یا دین یا رسم و سنت یا آیین و منش اجتماعی است؟ اگر این ها خوب است و انسانیست، چرا هر که می خواهد وارد حوزه ی قدرت و سیاست شود در اولین مرحله با وعده ی نابودی و محو این ها که برشمردم، قدم پیش می گذارد؟ و اگر این همه ، بد است و بلاست و باید از بین برود، چرا هر روز بیشتر و بیشتر می شود؟ آیا آنان که هنوز به رسم دیرین نشسته اند و بحث می کنند، نزاع می کنند و حتی سینه چاک می کنند که همه چیز خوب است و عالی و مملکت ، به لطف حکومت الهی اش ، بهشت برین است پاسخی برای این پرسش دارند؟ پاسخ می خواهیم و نه هیچ سفسطه ای! و سفسطه همان چیزیست که در هر حوزه ای که وارد می شویم، چه دین و چه سیاست، با آن مواجه می شویم. چه باید کرد؟ باز هم بنشینیم و چشمها و گوشها را ببندیم و ترسان و مبهوت و یا غرق در رویای رسیدن منجی از هر راهی، دهه های آخر انقراض نسل انسان را در ایران مشاهده کنیم؟! و اگر نه، اگر انسانیم، اگر هستیم، اگر هنوز قدرت تصمیم داریم و درک و شعور و اگر هنوز به اشرف مخلوقات بودنمان می توانیم ببالیم، فریاد می زنیم. همه ی آنچه گفتم، همه ی آنچه مانند من و بسیار بهتر از من می گویند و می نویسند و می شنویم و می خوانیم، با صدای بلند به همه می گوییم. می گوییم که ایران امروز عزادار مرگ انسان و انسانیت است نه عزادار امامان و پیامبران، و می گوییم ایرانی امروز نیازمند کشوریست که شایسته ی زندگی انسان باشد تا نسل انسان و انسانیت در آن منقرض نشود و تا به این هدف نرسیده ایم ، از تلاش نمی ایستیم. زیرا ما هنوز هستیم. هنوز انسانیم و می خواهیم انسان بمانیم.
و یادمان باشد...
راستی اسلام گفته مال اینها رو بخورید بدید به مسلمونهای غزه؟؟ به به !! این اسلامتون عجب چیز خوبیه! ما هستیم. فردا به یاد فقر دردناک مظلومان ایران و به امید نابودی استبداد دینی و غیر دینی و ظلم و فقر و به امید ایرانی آباد و آزاد و سرفراز، با ایجاد صف طویل در برابر نانوایی های سراسر کشور حضور و حمایت خود را از جنبش ملی ما هستیم اعلام کنیم. ما هستیم.بدرود.






![]()



